تبلیغات
♡دهکده ی تابستانی انیمه♡ - روز اول مدرسه

روز اول مدرسه

یکشنبه 1396/07/2 19:32

نویسنده ی انیمه ای : ♚Kallen Stadtfeld♚
https://www.uplooder.net/img/image/7/a8feb4424d86a69127be6eb6c7536b30/%7bgifphoto4you.mihanblog.com%7dm.gif
سلام:|
خوبین خوشین؟؟؟
امروز روز اول مدرسه بود!
من دیروز یعنی شنبه نرفتم مدرســـــه!
کلا خیلی از بچه ها نیومده بودن!
خب بگذریم....
عاقا امروز بد نبود!
اولش منو مامانم رفتیم لیست رو دیدیم دیدم من شدم 8/1
من:(توی دلم)
یا حضرت لیوای:|
من افتادم پیش خرخونـا-_-
اخه من رفتم شیفت 1 مدرسه ما دوتا شیفت داریم-_-
قبلا شیفت 2 بودم.....
بخاطر همین بچه ها رو نمیشناسم
وارد که کلاس شدم رفتم ردیف وسط نمیکت سوم نشستم^^!
به دخترای که پیشم نشست نگلم کردم
لبخند ی بی مزه ای مث لیوای زدم:|!
من:
خیلی گرمه!^^
(توجه حتی شکلک ها هم علیکین در واقعه شکلک واقعی پوکر بودش(:|)
دختر :
آره از شانس بدمون^_-
من:ووی چرا معلما عین خیالشون نیستاا!@_@
دختره:
همینطوره-_-
من:
اسمت فاطمس دیگه؟:|
دختره:
نه ریحانم^-^خوشبختم:))
من:
منم همینطور......من فاطمم یه دختر باحـــالللل^^
توی اون شیفت من لقب شو رو داشتم:|
ریحانه:
چه اسم باحالـــــی^^
بعدش به نیمکت روبه رویی که نگاهی کردم ...
دختره دیگه:
تموم کردی؟.....
من:
نع:||.. ببین چه دست خطم زشتـه-_-
دختره:
خیلیم قشنگــه^^
من:
آریگاتووو:/
دختره:
چی؟0___0
من:
ای خاک بر سر لیوای:|
دختره:
هیچی ممنون-_______-
اینطوری ادامه داشــــــــت بقیه رو حوصله ندارمـــــــ:|
بعدشم زنگ خوردو با هم مشعول حرف زدن بودیم......
راستی برام دعا کنید با همه دوست شمـــــ:((
آخه میترسم هیچ دوستی پیدا نکنم:(
تلو خداااا
بایــــــــــع بایــــــــع




نظرات انیمه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1396/07/2 19:52